مسيح ذبيحى

101

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

دوش اى دل ديوان بدان مست رسيدى * او مست و تو ديوانه ، چه گفتى چه شنيدى / 131 / نورى الاستر آبادى قصّه خوان و نرّاد بود . مسافرت بسيار كرده بود و زحمت بيشمار كشيده ، اين بيت از اوست : بسكه دل از دست آن گل خوارى هجران كشيد * غنچه سان سر در گريبان پاى در دامان كشيد الشيخ على الاستر آبادى طاب ثراه از كمّلين علماء و مجتهدين و مجاز از ابو سعيد حسن بن عبد اللّه محمد بن الاعرج الحسينى است و او مجاز است از فخر المحقّقين و او از والد ماجدش عّلامهء حلّى طاب ثراهم و جلالت قدر او زياده از آنست كه وصف توان نمود . السيّد الجليل النبيل العارف الروحانى المرتاض ذو الكشف و الكرامات و المناقب و المفاخر الظاهرات مير ابو القاسم الفندرسكى الاستر آبادى اسكنه اللّه بحابيح جنانه و افاض عليه من شئابيب غفرانه از اعاظم سادات رفيع الدرجات است نسب شريفش به امام همام موسى بن جعفر الكاظم عليه الصّلوة و عليه السّلام مىرسد . حالت تجرّد و تفرّدش از توصيف و تعريف مستغنى است . همواره به رياضيات و مجاهدات اشغال داشته ، افاضهء انوار حقايق و دقايق و رموز مخفيّه و نكات خفيه / 132 / بر ضمير منيرش از فيّاض مطلق حقيقى گرديد و اقتباس عكوس و اشعّهء نور الانوار به صفاى باطن خود نمود . آئينهء خاطرش قابل انعكاس حقايق اشياء شد . در عالم ظاهر و باطن قطب الاقطاب و مرجع اولياء و احباب شد . در اطراف و اكناف سياحت مىكرد و در درياى معانى روحانى سباحت مىنمود . در هر صورت مسلّم اهل قال و اهل حال بود . ممالك تجريد و تفريد را تسخير نموده هر كه به دامن همّتش چنگ زدى به مقامات رفيعه رسيدى . على الجمله ذكر اوصاف بلندش موجب تطويل است . از بركات بلانهايات آن قبلهء اهل حال آثار جلالت و بزرگى در خانوادهء جليله‌اش خلفا عن سلف الى زماننا هذا باقيست و اولاد امجادش از بنات و بنين به حصر